نیاک - یادداشتهای احمدسیف | |||
Saturday, November 07, 2009بی بی سی فارسی دعوت کرد تا با من درباره هدفمند کردن یارانه ها سخن یگویند. اگرحوصله داشتید فیلم را دراینجا ببینید. از قرار تا چند روز دبگر هم هنوز برقرار خواهد بود.
|
![]() Saturday, October 31, 2009گناه چیست و جرم كدامست كه من،
تمام زندگی ام را باید در شب بسر برم! دوچشم خستة من از سوز این همه تاریكی، می سوزد گناه چیست و جرم كدامست كه هم چنان باید چشم انتظار صبحدمان باشم؟ مگر نمی دانید؟ شما كه ادعای دانش و دانائی هم دارید، شما كه می دانید! یعنی که « فاضل» و دانائید... چشمهای بی حیای من، عادت نكرده اند به تاریكی... عادت نمی کنند... چرا به دیدن من رشك می برید؟ چه كرده ام آیا؟ جز آنكه با شب، با تباهی و تاریکی میانه ندارم و عادت نكرده ام می بخشید! هزار سال دگر هم، عادت نمی كنم. ![]() Thursday, October 29, 2009فسادمالی دراقتصاد ایران اگردردیگر حوزه ها شاهد وجود اختلاف نظر گسترده باشیم دریک عرصه- وجود فساد مالی گسترده دراقتصادایران- به گمان من، اشتراک نظر فراوانی وجود دارد. یادداشتهائی فراهم کرده ام که درقسط ششم می خوانید
![]() Saturday, October 24, 2009یکی از مصائب کمبود آمارهای قابل وثوق این است که درباره بسیاری از پدیده ها و حتی رویدادها باید به حدس و گمان سخن گفت. البته برای کسانی که به واقع مسبب این « بلبشوی آماری» هستند این کار بدون فایده نیست. چون درشرایطی که باید به حدس و گمان سخن گفت، آنها هم عملا می توانند هرکاری که دوست دارند را انجام بدهند و کسی هم نباشد که به آنها بگوید بالای جشمشان ابروست. یا اگر هم کسی چیزی بگوید که مقبول صاحبان قدرت نباشد، گذشته از بگیر و ببند و زندان و شکنجه، آن سخن و گفته به سهولت نوشیدن آب از سوی دولتمردان « تکذیب» می شود و اتفاق خاصی هم نمی افتد. نمونه می خواهید! جریان بگومگوی آقای پورمحمدی و آقای محرابیان- وزیر صنایع- را دنبال کنید. دراین مختصر برآن سرم که درباره ساختار اقتصاد ایران یادداشتهای پراکنده ام را ارایه بکنم ولی قبل از آن باید مثل همیشه مقدمه چینی بکنم. آیا هیچ وقت برای شما این پرسش پیش آمده است که به واقع ساختار اقتصاد ایران چیست؟ بسته به این که وابسته به کدام مکتب نظری باشید، طبیعتا پاسخ شما به این پرسش متفاوت می شود. از یک دیدگاه، می شود پرسید آیا اقتصاد ایران صنعتی است یا کشاورزی و یا خدماتی! از دیدگاه دیگر، آیا این اقتصاد به واقع یک اقتصاد سرمایه داری است؟ یا باید برای وارسیدنش الگوی دیگری- احتمالا ویژه که صددرصد « ایرانی» باشد، ابداع کرد؟ و باز درهمین راستا، آیا ایران مدرن است یا پیشامدرن و سنتی- من یکی با کشاندن پای ایران به مباحث پسامدرنیته موافق نیستم. این کار به این می ماند که شما به طفل تازه متولد شده خودتان چلوکباب بدهید. آن هم به این دلیل که چلوکباب غذای خوشمزه ای است. خوب این کار، نوزاد شما را خواهد کشت. جامعه ای که هنوز حق و حقوق فردی را در هیچ عرصه ای به رسمیت نمی شناسد، به مدرنیته هم نرسیده است تا چه رسد به این که از آن گذشته باشد. به گمان من، اصرار بعضی ها برای بکاربردن معیارهای پسا مدرنیته برای وارسیدن مسایل مبتلابه ایران، به این می ماند که شما به یک «گروهبان» ارتش برای خوش آمدنش بگوئید « جناب سرهنگ ». باید اعتراف کنم که اگرچه این پرسش ها به تکرار در ذهن من شکل می گیرد ولی از پاسخگوئی به آنها عاجزم. هرچه می کنم جواب این پرسش را نمی دانم که ساختار اقتصاد ایران چیست؟ بیش از سی سال هم می شود که برای یافتن جواب این پرسش، دود چراغ خورده ام. ولی نع، جوابش را نمی دانم. اندکی که دقت می کنم می بینم اقتصاد ایران نه صنعتی است و نه کشاورزی و حتی برخلاف ادعائی که گاه می شود، خدماتی هم نیست. شما دلالی و رانت خواری را از آن حذف کنید، از آن چه می ماند؟ آیا این اقتصاد سرمایه داری است؟ من فکر نمی کنم. یا درست تر گفته باشم، گرچه به شهادت همه آن چه که در گذر سالیان نوشته ام من کشته مرده نظام سرمایه داری نیستم، ولی این نظام برای خودش حساب و کتاب دارد و نظام اقتصادی ایران هرچه داشته باشد، حساب و کتاب ندارد. بی میل نیستم نظام اقتصادی ایران را « فئودالیسم ایرانی» یا « فئودالیسم شهری» بنامم. آن هم نه فقط به این دلیل که « فئودال» هایش شهر نشین اند و ایرانی اند، و رانت خواری می کنند و ادای سرمایه دارها را در می آورند، بلکه از جمله به این خاطر که « سرف» هایش هم در وجه عمده کار کشاورزی نمی کنند. به همین دلیل هم هست که اگر یک ماه دلارهای بادآورده نفتی نباشد تا صرف واردات ازجان آدم تا شیرمرغ بشود-به ویژه واردات موادغذائی- بعید نیست همان طور که در طول قحطی 1870 به زمان « شاه شهید» اتفاق افتاد باز « آدمخواری» درایران عزیر ما مد بشود. داشتم می گفتم که «سرف های شهر نشین» این « فئودالیسم شهری» را معمولا کارگر می نامند ولی مصیبت این است که این « کارگران» با « سرفها»ی روستا نشین قدیمی نقاط مشترک وهمسوئی بیشتری دارند تا با کارگران و دلیل من هم ساده است و سرراست. « کارگرانی» که در این « فئودالیسم شهری» کارمی کنند نه تنها گرفتار همه نوع فشارهای غیر اقتصادی هستند بلکه در بی حق و حقوقی عمومی نیز با « سرفها» تفاوت زیادی ندارند. « فئودال های شهری» که به نادرستی « سرمایه دار» خوانده می شوند، همانند فئودال های قلعه نشین اروپائی در عصر فئودالیسم با رانت خواری زندگی کرده و حتی مشتاق تر از آنان رانت طلب اند. از آن گذشته، رابطه شان با مقامات بالاتردقیقا نعل به نعل از جنس رابطه فئودال ها با شاه دراقصارگذشته است. یعنی رابطه اقتصادی شان هم چنان از کانال سیاست می گذرد. یا اگر به گونه ای دیگر همین نکته را بیان بکنم، روایت اش این است که اگرشاه زمین، روستا، منطقه ای را به « فئودالی» می بخشد تا از آن باج بستاند، همین داستان است در « فئودالیسم شهری» ایران. یعنی کم اتفاق نمی افتد که در تبانی با دولت، اموال عمومی را برای رانت خواری تصاحب می کنند. تازگی ها البته عنوان این نوع « بالا کشیدن ها» را « خصوصی سازی» نامیده اند.... بازنگ ساعت از خواب می پرم....و می بینم هنوز جواب این پرسش را نمی دانم.
![]() Monday, October 19, 2009« خصوصی سازی» ایرانی! حدس می زنم با مقدمه ای که دارم می نویسم، خیلی ها را خواهم رنجاند. قصدم خدای ناکرده اهانت به هیچ کسی نیست و اگرخواننده ای را آزرده ام، با لباس تمام رسمی پوزش می خواهم و آمرزش می طلبم. ولی نمی دانم چه حکمتی است که خیلی چیزها همین که پایش به ایران می رسد، به اصطلاح « ایرانی» می شود و درخیلی از موارد از حیزانتفاع می افتد. یک نمونه اش، به نظر من، اتوموبیل است. دراغلب کشورهای جهان، اتوموبیل یک وسیله حمل و نقل است که آدم و بار را از یک نقطه به نقطه دیگری می برد. البته که گاه هم تصادف پیش می آید و کسانی به مقصد نمی رسند، ولی به مقصد نرسیدن، به واقع استثنا برقاعده است. درایران ولی همین اتوموبیل، به صورت ابزاری برای « کوشش برای خودکشی عمومی» درآمده است که هرساله هم بیش از 30 هزار تن از هم وطنان ما در این « امر مهم» موفق می شوند- ازتعداد کسانی که برای بقیه عمر عیب و نقص دار می شوند- خبر ندارم. چند سالی است که ایران نبوده ام ولی بارآخری که ایران بودم به چشم خودم دیدم که خیلی ها طوری اتوموبیل می رانند که انگار سوار اسب و استر شده اند. حتی در مناطقی که به هزار ویک دلیل اتوموبیل نمی تواند ابزار خودکشی جمعی بشود، آن را به صورت ابزاری برای کوشش برای کشتن عابر پیاده درآورده اند. طوری درخیابانهای شهر رانندگی می کنند که اگر عابر پیاده حواسش شش دانگ جمع نباشد، حسابش با کرام الکاتبین است....و اما مورد دیگری که به این نوشته هم مربوط می شود، « خصوصی سازی» یا « واگذاری» است. دراکثریت مطلق جوامعی که این سیاست را به اجرا درآورده اند، اجرای این سیاست حساب و کتاب داشته است که البته این حساب و کتاب در بعضی از کشورها دقیق تر و در شماری دیگر، با دقت کمتری همراه بوده است. ولی درایران، از سال 1368 که این سیاست را درپیش گرفته اند، تا به همین امروز، کم اتفاق افتاده است که واگذاری یا « خصوصی سازی» چیزی بوده باشد مطابق با آن چه که قرار است، باشد.
![]() Friday, October 16, 2009باز هم ذکر مصیبت از زمینه های این فروپاشی
![]() Monday, October 12, 2009شنبه گذشته با دوستان رادیو همبستگی در سوئد درباره اقتصاد ایران به درددل نشستم که می توانید دراینجا این درددل را بشنوید.
![]() Thursday, October 08, 2009طوفان درراه است.... اول سال تحصیلی است و اندکی گرفتارم. فعلا نسخه مقدماتی قسط سوم را می گذارم اینجا و متشکر می شوم اگر دوستان نقد و نظرشان را به من خبر بدهند. به قراراطلاع این لینک مشکل دارد. خوب این یکی را امتحان کنید.
![]() Friday, October 02, 2009دوسال پیش تصمیم گرفتم لاطائلاتی که درباره « اقتصاد» می نویسم را جمع آوری بکنم که این کار را کردم. دراین یادداشتها هم درباره اقتصاد خرد وراجی کرده ام و هم در باره اقتصاد کلان. هم به اقتصاد توسعه سرک کشیدم و هم به اقتصاد سیاسی ناخنک زده ام. حالا یادداشتهای درباره اقتصاد توسعه را می گذارمشان
![]() Wednesday, September 30, 2009عزیز نادیده ام شهاب زحمت کشیده و هردوبخش« نئولیبرالیسم ایرانی» را دراین آدرس ها قرار داده است. یکی را خودم نتوانستم باز کنم ولی احتمالش زیاد است که کاررابلد نبوده باشم. بهرحال با تشکر و سپاس از شهاب عزیز هر4 تا لینک را می گدارم اینجا: آقای قدوسی درباره این مجموعه یک یادداشت انتقادی نوشته اند که حتما بخوانید. از شیطنت بچه گانه اش که کوکا کولا مظهر فلان و بفهمان است پس... می گذرم ولی از ایشان به جای خویش ممنونم که به جای این که مثل گذشته بنده را به اتهام همراهی با افاضات آقای حسین شریعتمداری کیهان چوب بزنند این بار تا سطح استدلال آقای توکلی- که از نظر من البته تفاوت چندانی ندارند- بالا برده اند. بهرحال انتظار این است که اندکی مفصل تر از این نوشته ها انتقاد کنندآن هم به هر زبانی که دوست می دارندواجازه بدهند که دیگران بیشتر بیاموزند و بنده شرمنده هم یاد بگیرم که کمتر اشتباه کنم.به خاطر همین یادداشت نیز ازایشان ممنونم.
![]() |
احمدسیف:مدرس دانشگاه هستم و اقتصاد درس می دهم I.Seyf@Staffs.ac.uk
پیوندهاکتاب: نئولیبرالیسم ایرانی جلد اول کتاب: استبداد مسئله مالکیت و انباشت سرمایه درایران کتاب: درباره استبداد ذهن... کارنامه احمدسیف کارنامه احمدسیف-2.. مصاحبه های من وبلاگ انگلیسی احمدسیف ابراهیم هرندی آونگ خاطره های ما زیتون مرتضی اصلاحچی تقارن بلوری یادداشتهائی از سر بی حوصلگی کاریز ملاحسنی کتاب سنج نقالی ف.م.سخن سعید حاتمی حامدقدوسی مازندنومه شراره انصاری کلنگ رضا کربلائی سهیل آصفی فرهنگ امیرعلیزاده علی خردپیر پرده زن متولد ماکو عبدالقادربلوچ کیوان سمیرامرادی سایه احمدابوالفتحی علی شاکرمی قاصدروزان ابری محمد رضا نیک خواه امیرلعلی علی حق علی بونه گیر حسام ورجاوند پدیسار عطیه پویانعمت الهی کوخ پرده محمدرضا فرهادی پور عسل بانو سعیدپوردلیر رادیو سیتی چشم انداز علامه بلاگ انسان طاغی روزگارما فرشید یزدانی انار بنفشه رافع البرز-نقد اقتصادسیاسی متولد ماه شهریور روزگار چپ نوشت یاران ما کانون وحدت کورسو پساسرمایه داری فقرفلسفه اکونومیست نشریه انترنتی مهرگان فریبرزمسعودی قبلی ها
September 2004
October 2004 November 2004 December 2004 January 2005 February 2005 March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 July 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 February 2006 March 2006 April 2006 May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 January 2007 February 2007 March 2007 April 2007 May 2007 June 2007 July 2007 August 2007 September 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 July 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 January 2009 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 June 2009 July 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 |
||