یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

امپراطوران عریان چین

پاول کروگمن
سیاستمدارانی که درکشورشان رونق اقتصادی دارند درباره خود گرفتارتوهم کاردانی می شوند. می توانید این نکته  در مسایل داخلی  هم ببینید. جب بوش تصورمی کند که او رمز و راز رشد اقتصادی را می داند چون به تصادف وقتی او استاندار فلوریدا بودآن ایالت یک رشد حبابی چشمگیری در بخش مسکن داشت ولی از خوش شانسی او قبل از آن که  این حباب پاره شود استانداری اش به سر رسید. ما این را دربسیاری از کشورها مشاهده می کنیم. من به یاددارم که درباره بوروکراتهای ژاپنی درسالهای 1980 چه ها گفته می شد قبل از آن که رکود تقریبا دائمی ژاپن آغاز شود.
این چارچوبی است که باید درآن شما وضعیت عجیب وغریبی که در بازارسهام چین پیش آمده را بررسی کنید. بخودی خود قیمت سهام درچین نباید خیلی مهم باشد ولی مقامات دولتی همه حیثیت خود را به میان گذاشته اند به خاطر آن چه که برای کنترل بازارها انجام می دهند و دراین فرایند پا گذاشته اند که با وجود رشد چشمگیر اقتصاد در25 سال گذشته رهبران چین اصلا نمی دانند که چه دارند می کنند.
اجازه بدهید از مسایل پایه ای آغاز کنیم. چین به پایان یک عصر رسیده است. عصر رشد فوق العاده که دروجه عمده به این خاطر امکان پذیر شد که روستائیان نسبتا بیکار از روستاها به شهرها مهاجرت کردند. حالا این ارتش ذخیره نیروی کار کاهش یافته است و  این یعنی این که نرخ رشد اقتصادی باید کمتر شود.
ولی ساختار اقتصادی چین براین پیش گزاره که رشد باید زیاد باشد استوار است. واحدهای تولیدی- بسیاری که درمالکیت دولت اند-  درآمدها را انبار می کنند به عوض این که میان عموم توزیع نمایند- که باعث می شود تا درآمد خانوار افزایش نیابد. درعین حال نرخ پس انداز فردی هم از جمله به خاطر کمبود و نبود پرداخت های بازنشستگی و دیگر مساعدت های اجتماعی بسیار بالاست و خانوارها درآمد نقدشان را انباشت می کنند. درنتیجه مصرف در چین زیاد بالا نیست و این درحالی است که نرخ سرمایه گزاری زیاداست و سهم مصرف درتولید ناخالص داخلی خیلی پائین است.
این ساختار تازمانی قابل دوام بود که رشد اقتصادی زیاد امکانات کافی برای سرمایه گزاری فراهم می کرد. ولی اکنون در چین نرخ بازگشت سرمایه گزاری به شدت سیر نزولی گرفته است و نتیجه این که مشکل انتقال پیش آمده است. چه خواهد شد اگر سرمایه گذاری کاهش یابد ولی مصرف به اندازه کافی بیشتر نشود تا این شکاف را پر کند.
آن چه چین نیاز دارد رفرمهائی برای پراکندن قدرت خرید است و ناگفته نماند که البته کارهائی در این حوزه شده است. ولی آن چه مسلم است این کارها کافی نبوده است. برای مثال چین چیزی شبیه به یک نظام بهداشت ملی ایجاد کرد ولی درواقعیت زندگی بسیاری از کارگران به آن دسترسی ندارند. درضمن به نظرمی آید که رهبران چین احتمالا به دلایل سیاسی از دورنمای رکود می ترسند. درنتیجه برای بیشتر کردن تقاضا می کوشند ولی کاری که می کنند این که به زور به این نظام اعتبار بیشتری تزریق می کنند- از جمله سیاستی که باعث رونق کاذب دربازارسهام شده است. این سیاست ها برای مدت کوتاهی می تواند موثر باشد و احتمالا می تواند درست باشد اگررفرم ها با سرعت کافی انجام بگیرد. متاسفانه این طور نیست و در نتیجه حباب مالی ایجاد شده دارد می ترکد.
بخش عمده ای از فعالیت های چین صرف افزایش قیمت سهام شده است. سهام داران بزرگ از فروش سهام منع شده اند و به موسسات دولتی دستورخرید سهام داده شد و به بسیاری از کمپانی هائی که بهای سهام شان در حال سقوط بوداجازه داده شد تا خریدوفروش را متوقف کنند. این کارهائی است که شما برای چند روز انجام می دهید تا ازیک واهمه غیر قابل توجیه و مشخص جلوگیری کرده باشید ولی مقامات چینی این کار را بطور ادامه داردرباره بازاری می کنند که همچنان قیمت ها درآن بالاتر از سطحی است که مدتی نه چندان دور بود.
به راستی مقامات چینی دارند چه می کنند؟
از یک نظر آنها احتمالا به خاطر پی آمدهای مالی نگران اند. به نظر می رسد که بعضی از بازیگران درچین اندکی زیادی وام گرفته اند و برایشان هم سهام را به عنوان وثیقه گذاشته اند و درنتیجه اگر بازارسقوط کند درنتیجه ممکن است نکول بدهی پیش بیاید. این احتمال به ویژه بسیار نگران کننده است چون چین یک بخش بانکداری درسایه خیلی بزرگ دارد که دروجه عمده تحت هیچ نظارتی نیست و به سادگی می تواند به صورت یورش به بانکها برای به دربردن وثیقه ها درآید.
از طرف دیگر به نظرمی رسد دولت چین که شهروندان را به خرید سهام تشویق کرده است حالا باید به خاطر شهرت خودش هم که شده از قیمت سهام دفاع کند. ولی درواقع آن چه دارد اتفاق می افتداین که  شهرت دولت به سرعت از دست می رود.
درواقع هرگاه شما فکرمی کنید که مقامات دست به کاری زده اند که شهرت شان را نابود می کند آنها دست به کارهای عجیب تری می زنند. دراین اواخر مطبوعات عمدتا دولتی چین سقوط بازارسهام را- درست حدس زدید- به توطئه خارجی ها علیه چین نسبت داده اند که بیشتر از آن چه شما فکر می کنید غیرمحتمل است. از زمان های دور چین همه چیز را تحت کنترل داشته و خارجی ها را ازبازارسهام خود برکنار نگاه داشته است ودرنتیجه دارائی هائی که به شما اجازه خرید نداده اند حالا هم شما نمی توانید آنها را بفروشید.
تا به همین جا ما چه آموخته ایم؟ رشد باورنکردنی چین یک سراب نبود و اقتصادش یک مجموعه بسیار مولد است. مشکل انتقال به نرخ رشد پائین تر البته یک مشکل جدی است ولی ما مدتی است که از آن با خبریم. خبرعمده درباره اقتصاد چین نیست بلکه درباره رهبران آن است. همه آن چه که درباره ذکاوت و دوراندیشی شان شنیده اید را فراموش کنید. اگربراساس آن چه که اکنون می کنند واگربراساس تزلزل شان قضاوت کنیم، آنها اصلا نمی دانند که دارند چه می کنند.


هیلاری کلینتون و حساب بانکی مخفی در سوئیس

پاتریک مارتین
یک گزارش مفصل در وال استریت ژورنال پنجشنبه جزئیات فعالیت های هیلاری کلینتون را به نمایندگی از بانک غول پیکر سوئیسی یو اس بی(USB) دردوره ای که وزیر امورخارجه امریکا بود  به دست داد. بانک هم محبت کلینتون را با پرداخت کمک قابل توجه به بنیاد کلینتون و مبلغ چشمگیری به بیل کلینتون برای شرکت دریک جلسه پرسش و پاسخ مدیران یو اس بی جبران کرد.
مقاله انواع پرداختها وخدماتی که انجام می گیرد و بین سیاستمداران دنیای سرمایه داری و بنگاهها که درواقع اربابان آنها هستند معمول است را بررسی می کند. تنها وجه غیر معمول این مبادلات جزئیاتی بود که درنتیجه افشاگری ویلی لیکس از اسناد وزار ت امورخارجه امریکا از سوئیس منتشرشد.
در2008 یکی از کارمندان امریکائی بانک که درسوئیس کار می کرد افشا کرد که بانک یو اس بی هزاران مشتری امریکائی دارد که برای نپرداخت مالیات درامریکا دراین بانک حساب بازکرده بودند. بانک در 2009 یک توافق نامه امضا کردو موافقت نمود 780 میلیون دلار جریمه بپردازد و بعلاوه نام 250 تن از صاحبان حسابها را افشا کند. ولی اداره مالیات امریکا برای افشا گری بیشتر فشارآورد یعنی اسامی شهروندان امریکائی که 52000 حساب داشتند و برآوردشد که 18 میلیارددلار دراین حسابها بود راخواستارشد.
دراولین ملاقات بین کلینتون و همتای سوئیسی اش میشلین کامی ری مسایل مهم دیگری بود که باید بررسی می شد از جمله مسائلی مربوط به ایران چون سفارت سوئیس درتهران از 1979 حافظ منافع امریکا بود. دولت اوباما می خواست سوئیس شماری از متهمان گوانتانامو را بپذیرد هم چنین فعالیت های یک کمپانی سوئیسی که دربخش انرژی ایران فعال بود متوقف شود و بازهم سوئیس به نمایندگی از امریکا درمورد روزنامه نگار امریکائی بازداشت شده درایرا ن مداخله نماید. دولت سوئیس که به عنوان نماینده سیاسی بانکهای سوئیسی عمل می کند می خواست که میزان افشاگری اطلاعات یو اس بی محدود شود.
توافقی صورت گرفت.  به ازای عمل سوئیس درباره موضوعاتی که از او خواسته شد دولت امریکا هم به یک توافق حقوقی با یو اس بی دست یافت که حساب 4500 مشتری علنی شود، کمتر از ده درصد از 52000 حسابی که اداره مالیات امریکا طلب می کرد.
این جابود که توافق ازآن چه بین دولت های سرمایه داری معمول است فراتر رفت و به صورت رشوه دهی علنی مالی درآمد. یو اس بی کمک خود به بنیاد کلینتون را افزایش داد، از کمتر از 60000 دلار در2008 به بیش از 600000 دلار تا آخر 2014.
گزارش ژورنال ادامه می دهد:
« بانک هم چنین با بنیاد کلینتون در یک برنامه وام دهی داخل شهری برای کارآفرینان که حدودا 32 میلیون دلار وام می دهد شریک شد. و به رئیس جمهور پیشین بیل کلینتون 1.5میلیون دلاربرای شرکت در چند برنامه پرسش و پاسخ با رئیس یکی از شعبات یو اس بی باب مککان هم پرداخت و این باعث شد که یو اس بی به صورت بزرگترین منبع درآمدکلینتون برای سخن رانی پس از ترک کاخ سفید  دربیاید».
روزنامه پس آن گاه از خود سلب مسئولیت می کند « هیچ سندی مبنی بروجود رابطه ای بین مشارکت خانم کلینتون و کمک بانک به بنیاد بیل، هیلاری و چلسی و هم چنین پرداخت به آقای کلینتون وجود ندارد».
البته درمحافلی که کلینتون ها درآن شرکت دارند چنین رابطه ای لازم نیست. کم اتفاق می افتد که پول دادن به طور پول در پاکت پرداخت شود. عمل به نیابت از منافع بنگاهها، و بعد بیان « قدرشناسی» و « حمایت» می آید همان گونه که شب پس از روزخواهد آمد.
مسئولان یو اس بی همه این مبادلات را به شدت انکار کردند. یک سخنگوی بانک به ژورنال گفت « هرادعائی مبنی براین که فعالیت های انسان دوستانه یا برنامه های تجارتی ما از حمایتی که از مسئولان کنونی یا قبلی دولتی گرفته ایم وابسته است کاملا بی معنا و بی مبناست وهیچ وجاهتی ندارد». تا 2012 یکی از برنامه های تحت حمایت یو اس بی به نام تشویق کارفرمایان از سوی بنیاد کلینتون به عنوان یکی ازمهمترین پروژه  ها معرفی شد که 11 بار بیل کلینتون بهمراه رئیس جمهور پیشین جورج دبلیو بوش درآن مشارکت داشتند البته برای مشارکت چقدر پول گرفته اند بیان نشد.
باتوجه به مخالفت ژورنال با کلینتون و با حزب دموکرات تردیدی  نیست که تصمیم ژورنال به نشر این گزارش انگیزه های سیاسی داشت که از جمله به پیشتاز انتخابات نامزدی حزب دموکرات در 2016- هیلاری کلینتون- لطمه بزند. واقعیت های عیان شده البته سرشکستگی آورند.
البته باید اشاره شود که راپرت مرداخ میلیاردری که صاحب ژورنال  و ده دوازده نشریه دیگر از جمله فاکس نیوز است کسی است که از مدتها قبل از امکانات فرارازمالیات که یو اس بی فراهم می کند استفاده می کند. مرداخ  شهروندی خود را از استرالیا به بریتانیا و بعد امریکا تغییر داد تا بتواندبا بهره گیری از امکانات تخفیف مالیاتی که داده می شود برای گستری امپراطوری خود بهره بگیرد. و اما  در باره هیلاری کلینتون گزارش یو اس بی نمونه دیگری است ازدهه ها لاس زدن هیلاری با بانکها و میلیاردرها.
یک مورد دیگر اوایل هفته بوسیله politico.com منتشر شد که گزارشی بود با جزئیات از شرکت بیل و هیلاری کلینتون درسومین عروسی میلیاردر دونالد ترامپ با مدل اسلوانی ای ملینا ناوس درقصر ترامپ در پام بیچ که در2005 برگزارشد. براساس این گزارش- براساس آنچه درروزنامه ها آمده است درباره این میهمان 1 میلیون دلار ی داماد یک لباس رسمی سیاه بریونی پوشیده بود درحالی که عروس:
« یک لباس 200 هزار دلاری کریستین دیور به تن داشت، با 300 فوت از ساتن، 1500 کریستال و مروارید و با دنبالچه 13 فوتی. برای ساختن لباس عروس 1000 ساعت وقت صرف شد. مهمانی و پارتی بعد از آن درقصر مارالاگو ترامپ برگزار شد که موسیقی را هم تونی بنت و بیلی جوئل عرصه می کردند و غذا هم شامل خرچنگ، خاویار و فیلیه گوساله بود و کیک تولد هم 5فوت قد داشت و 3000 گل رز ساخته شده از شکر هم روی آن خودنمائی می کرد»
حالا ترامپ در رای داخلی حزب جمهوریخواه درصدر دیگر نامزدهاست. ده سال پیش او خود را یک دموکرات نامید و از هیلاری باتملق بسیار تعریف کرده به مبارزه انتخاباتی اش کمک مالی کرد. این تاریخچه مختصر نشان می دهد که آن اختلاف ناچیزبین دموکراتها و جمهوری خواهان هم چنان کمتر می شود ولی همه چیز این دو حزب از سوی اولیگارشی مالی کنترل و هدایت می شود. 


سرمایه گذاری خارجی و پی آمدهایش برکشور میزبان



باشد که به شکل وصورت OK فرض کنیم کل سرمایه ای که دراین کشور مفروض ما هست برابربا 2
سهم سرمایه داران داخلی است و OK های مختلف سرمایه گزاری شده است. فرض می کنیم که 1
هم سرمایه خارجی است که وارد این کشورشده است. نمودار هم به اصطلاح کارآمدی نهائی K1K2
سرمایه را اندازه می گیرد. اگرتئوری اقتصادی جریان اصلی را قبول داشته باشید کل ارزشی که با بکار
اگر نرخ بازگشت برای هرواحد oanK گیری این میزان سرمایه تولید می شود برابر است با منطقه 2
سهم سرمایه است و مثلتی که دربالای آن می ornK باشد ازکل ارزش ایجاد شده 2 or سرمایه معادل
هم سهم عوامل دیگر تولید- برای سادگی کا رخودمان می گوئیم این هم سهم کارگران است - ran- ماند
که دراین واحدها کار می کنند. بخش قرمز در این نمودار سهم سرمایه داران داخلی است و قسمت سبز
هم سهم سرمایه داران خارجی. اول این نمودار را می گذارم که نکته ام روشن شود.
حالا فرض کنید شما کارهائی می کنید که این کشور برای سرمایه گذاران خارجی جذاب تر می شود و
میزان سرمایه خارجی دراین کشوربیشتر می شود. حالا به این نمودار بنگرید:

افزایش یافت. چون عرضه سرمایه دراین اقتصاد بیشتر ok به 3 ok میزان سرمایه دراین کشور از 2
رسید. اگرنکات پیش تر گفته شده را درنظر داشته باشیم، مشاهده می کنیم r به 1 r شده است بازدهی هم از
سهم سرمایه از oan1k به دست می آید برابر با این منطقه است: 3 ok کل ارزشی که با بکار گیری 3
و سهم دیگر عوامل تولید هم مثلت باقی مانده or1n1k کل ارزشی که تولید شده است معادل است با 3
البته توجه دارید که سرمایه داران اولیه- یعنی قبل از ورود سرمایه جدید در این جا r1an است یعنی . 1
زیان می کنند یعنی اگرچه میزان سرمایه شان به همان میزان قبلی است- یعنی سرمایه داران داخلی همان
کاهش یافته است. سرمایه گذاران خارجی اولیه D را بکار می گیرند ولی سهم شان به اندازه منطقه ok1
درآمد قبلی شان را ازدست می دهند ولی با توجه به سرمایه گذاری بیشتری که F هم به اندازه منطقه
نصیب سرمایه گذاران خارجی می شود. G کرده اند بخش
چند تا نتیجه گیری سردستی:
همان طور که مشاهده می کنید سهم بیشتری از ارزش تولید شده نصیب سرمایه داران خارجی خواهد
شد. بلافاصله باید به این پرسش جواب داد که آیا توافقی برسر سرمایه گذاری سود به دست آمده هم
وجود دارد یا سرمایه داران خارجی می توانند آن را از کشور میزبان خارج کنند. اگرمازاد خارج شود با
توجه به کاهش سهم سرمایه داران داخلی، اگر چه درکوتاه مدت ورود سرمایه خارجی مثبت است ولی
در میان مدت و دردرازمدت ممکن است به نفع کشور میزبان نباشد. به سخن دیگر از پیش نمی توان
گفت سیاست تشویق سرمایه خارجی خوب است یا بد چون به عقیده من همه چیز بستگی دارد که
درجزئیات برسر چه استراتژی ای توافق صورت می گیرد. فعلا همین چند کلمه را داشته باشید تا بعد
مجددا مزاحم بشوم.

شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

اردوغان دیوانه قدرت، جنگ را آغازکرده است تا « ولایت فقیه» ترکیه بشود.


مایک ویتنی
انتخابات ماه قبل نشان داد که رئیس حمهور ترکیه طیب اردوغان در کوشش برای این که ولایت فقیه ترکیه بشود  ناموفق ماند. برای بیشتر کردن محبوبیت خود و برای این که در انتخابات زودهنگام نوامبر موفق بشود او ترکیه را به جنگ کشانده است.
بمب افکن های ترکیه به بمباران مواضع کردها درشمال عراق درروزپنجشنبه ادامه دادند و این درحالی بود که روز قبل 100 کرد را کشته بودند. برای این که بتواند قانون اساسی ترکیه را تغییر بدهد باید تعداد مشخصی از کرسی های نمایندگی را به دست می آورد که دراین کار موفق نشد و به همین خاطر مذاکرات صلح با مبارزان کرد را متوقف کردو جنگ را آغاز کرد. اردوغان خودخواه به رای 330 نماینده نیازداشت تا بتواند بطور عمده قانون اساسی را تغییر داده و به رئیس جمهور اختیارات نامحدود اجرائی بدهد که درواقع اردوغان را به صورت امپراطور ترکیه در می آورد. طرح اردوغان باحزب طرفدارکردهاحزب دموکراتیک مردم که توانست 13 درصد از آرا را به دست بیاورد ناکام ماند.حزب دموکراتیک مردم مصمم است نگذارد اردوغان رویای خود را واقعیت ببخشد و به صورت سلطان امپراطوری ترکیه دربیاید. جنگ کنونی علیه کردها درسوریه و در عراق عمدتا برای تحریک احساسات ناسیونالیستی در ترکیه است که درانتخابات اردوغان را در صدر بگذارد انتخاباتی که بعید نیست در پائیز آغاز شود. هافینگتون پست نوشت:
»ماه گذشته تنها پس از این که حزب حاکم اکثریت پارلمانی اش را از دست داد اردوغان دریافت که در کشور همسایه سوریه تروریست های خطرناکی هستند که برای امنیت ترکیه خطرناک اند... به جای جنگیدن با تروریست های داعش و همکاری با امریکا در عملیاتی که در سوریه و عراق انجام می دهند هدف واقعی اردوغان تثبیت موقعیت خود درقدرت است و دوست دارد به اهداف خودخواهانه خود برسد.
1)    رئیس جمهور ترکیه تشخیص داده است که اگرتا پایان اگوست حزب حاکم نتواند یک دولت ائتلافی تشکیل بدهد او موظف است تا نوامبر یک انتخابات تازه فرابخواند. به این خاطر ادوغان امیدوار است با دست به عمل زدن علیه داعش و مبارزان کرد رای دهندگان آن چند کرسی اضافی را به حزب او بدهند که بتواند اکثریت پارلمانی اش را به دست بیاورد.
جنگ قلابی و خودخواهانه اردوغان علیه تروریسم می تواند پی آمدهای فاجعه باری داشته و خشونت را درسرتاسر ترکیه و درکشورهای همجوار گسترش بدهد. اگر آنکارا به واقع می خواهد با جهادیست ها مقابله نماید باید مبارزه را ازمدتها پیش آغاز می کرد نه این که آنها را مسلح کرده و به داعش و دیگر گروه های تروریستی کمک کند.[1]
دیوید ال فیلیپس از انستیتوی بررسی های حقوق بشر در دانشگاه کلمبیا می گوید:
« ازدوغان برای پیروزی در انتخابات تازه زمینه سازی می کند. او می خواهد حزب دموکراتیک مردم را بی اعتبار نماید- یک حزب طرفدارکردها را که 13.1 درصد ارا را به دست آورده و برای اولین بار درپارلمان ترکیه حضور خواهد داشت. اردوغان از پیروزی حزب دموکراتیک مردم به شدت عصبانی است که باعت شد تاحزب حاکم نتواند قانون اساسی را تغییر داده و یک امپراطوری اجرائی درترکیه ایجاد نماید. درانتقام از آنها اردوغان تهدید کرده است که مصونیت پارلمانی را از اعضای حزب دموکراتیک مردم خواهد گرفت. او حتی آنقدر عصبانی است که می خواهد حزب را به خاطر حمایت پی ک ک غیر قانونی کند.[2]
آیا ما می گوئیم که اردوغان جنگ باکردها را فقط به این دلیل شروع کرده تا قدرت سیاسی خودرا بیشتر کند؟
بله، این دقیقا چیزی است که ما می گوئیم. این روایت یک خود گنده بین تشنه قدرت است و مبارزه ای است علیه مبارزان کرد و به یقین جنگی علیه داعش نیست. درواقع اردوغان بزرگترین حامی و دوست داعش است همان طور که این تکه از روزنامه ایندیپندنت نشان می دهد:
» تردیدی نیست که توانائی بالا و پائین رفتن در مزر550 مایلی سوریه و ترکیه برای رشد نهضت جهادیست ها در سوریه از 2011 به این سو اساسی وتعیین کننده بود. هزارها داوطلب خارجی که سیل گونه به سوریه رفته اند تقریبا همه شان از ترکیه گذشته اند. حتی آنها که نمی توانستند ترکی یا عربی صحبت کنند هم دراستفاده از ترکیه برای رسیدن به سوریه مشکلی نداشته اند. از بسیاری از جنبه ها ترکیه درواقع منطقه امن و پناهگاهی برای داعش و جبهه النصرت بود و نقش ترکیه کاملا شبیه به نقش پاکستان در حمایت و ایجاد پناهگاه برای طالبان در افغانستان بود. یک حمله گسترده به رهبری جبهه النصرت درسوریه گفته می شود از یک مرکز عملیاتی درداخل ترکیه هدایت شده است و پی آمد تفاهم بیشتر بین ترکیه، عربستان سعودی و قطربود.[3]
این هم روایتی که فرانت پیچ به دست داده است:
« ادعای نخست وزیر احمد داوتوغلو که ترکیه وحزب حاکم هیچ گاه با هیچ گروه تروریستی رابطه ای مستقیم یا غیرمستقیم نداشته اند درتناقض آشکار با گزارشی است که تیم نظاره گر شورای امنیت سازمان ملل متحد درنوامبر گذشته منتشر کرده که درآن آمده است که ترکیه عمده ترین راه قاچاق اسلحه برای داعش و جبهه النصرت است».
وزارت امورخارجه امریکا هم دراوایل ژوئن اعلام کرد که بیش از 22000 از جنگجویانی که به سوریه رفته اند تا در کنار سازمان های افراطی- عمدتا داعش- بجنگند از ترکیه رفته اند. البته منابع دیگری هم هست.[4]
اردوغان در کوشش اش برای تثبیت قدرت  و این که به صورت یک ولایت فقیه دربیاید دست به هرکاری زده است و به همین دلیل است که می خواهد از نمایندگان مجلس طرفدار کردها سلب مصونیت پارلمانی بکند تا بتواند براساس قوانین سخت گیرانه تروریسم آنها را به عنوان بزهکار به محاکمه بکشد. تا به اینجا بیش از 1300 نفر عمدتا از حامیان ملی گرائی کردها و جریانات چپ دردوهفته گذشته پس از بمباران سوروس دستگیر شده اند. به هیچ کدام از این دستگیرشدگان تفهمیم اتهام نشده است. دولت همه تظاهرات مبنی بر این که دارد علیه  داعش می جنگد را کنار گذاشته  است. و این دستگیری ها عمدتا انگیزه سیاسی دارند. دریک مقاله ای که درروزنامه ترکی حریت منتشر شد آمارشناس امر دلیویلی می پرسد آیا جنگ طلبی اردوغان برای قدرت سیاسی است و این هم جواب خود او به این پرسش.
« پس از این که روشن شد همه معیارهای ثبات سیاسی به شدت سقوط کرده اند، دلیویلی می گوید « تجزیه و تحلیل من نشان می دهد درواقع حمایت از حزب اردوغان پس از افزایش خشونت سیاسی بیشتر شده است. البته نمی توان ثابت کرد که طیب اردوغان برای قدرت سیاسی جنگ طلبی می کند ولی هردوتئوری های توطئه درواقع بیان نکته واحدی هستند یعنی اردوغان دارد هر کاری می کند برای این که به صورت رئیس جمهوری بسیار پرقدرت دربیایدووقتی شواهد جمع می شوند آن وقت این پرسش پیش می آید که خوب بعد چی؟»[5]
اردوغان اولین رهبری نیست که برای افزودن بر محبوبیت خود درداخل جنگی را آغازکرده است و آخرین هم نخواهد بود. ولی این استراتژی بسیار خطرناکی است به ویژه اگر درنظر داشته باشیم که سیاست های شدیدا متغیرو معطوف به خود او بسیاری از کسانی را که دراردوگاه او بوده اند از او رمانده است. این نکته در نشریه سیاست خارجی بیان شده است:
« ضعف اردوغان درتشخیص و عمل برخطر مبارزان اسلامی درمیان راست گرایانی که برایشان امنیت مهم  است دوستان تازه ای پیدانکرده است. شیوه خودکامه و اسلام گرایانه او باعث شد که حمایت بخشی از چپ را از دست بدهد. و اما برای رای کردها، او بهتر است که این رای ها را فراموش کند. تاریخ نشان داده است که رهبران به اصطلاح شکست ناپذیر مجبورشده اند که به آرامی و یا حتی نه به آرامی کنار بروند. امپراطوری عثمانی پرقدرت برای همیشه دوام نیاورد. دلیلی ندارد فکرکنیم که یک امپراطوری عثمانی جدید غیر از این سرنوشتی خواهد داشت»[6].
مهمترین خطری که اردوغان را در کوتاه مدت تهدید می کند این است که مردم ترکیه دریابند که او چه می خواهد بکند و درنتیجه در انتخابات نوامبر برآن مبنا رای بدهند ولی برای  این کار لازم است که مبارزان کرد خویشتن داری کنند و تفنگ های شان را کنار بگذارند تا بتوانند ازحمایت مردم برخوردارشوند.
تنها راهی که کردها می توانند یک فناتیک راست گرا و سرمست از قدرت مثل اردوغان را شکست بدهند این است که به صلح یک شانس بدهند. البته منظورم این است که  تا موقعی که رای ها شمرده می شوند.  


نقش ترکیه و امریکا درایجاد « یک دولت آزاد اسلامی» درسوریه

دوان دی بی
مقاله ای که اخیرا درنیویورک تایمز منتشر شد به این نکته پرداخت که امریکا و ترکیه توافق کرده اند تا درسوریه یک « منطقه امن» ایجاد نمایند. درمقاله به طور مشخص بحث شده است که طرح این بود تا « یک منطقه آزاد دولت اسلامی» که از سوی شورشیان میانه رو کنترل خواهد شد ایجاد شود. بعللاوه ترکیه می گوید این منطقه می تواند « منطقه آزادی» برای سوری های رانده از خانه و کاشانه هم باشد.
اگر از این که چنین کاری یک مداخله عظیم درحاکمیت ملی دولت سوریه است بگذریم، خود این طرح مشکلات زیادی دارد و بعلاوه پی آمدهایش هم عظیم است.
به عنوان آغاز، اشاره کنیم که ترکیه بطور فعال به داعش کمک می کند. درنوامبر 2014 نیوزویک با یکی ازاعضای پیشین داعش مصاحبه ای انجام داد و درآن مصاحبه این عضو پیشین گفت که او « به همراه قطاری از کامیون ها به عنوان یکی از واحدهای داعش از منطقه شدیدا تحت کنترل شان راکا درطول مرز ترکیه و بعددر داخل ترکیه و سپس مجددا به نوار مرزی سفرکرده تا به کردهای سوری درشهر سرهکانیه درشمال سوریه در فوریه حمله کنند». و فرمانده شان به او ودیگر جنگجویان گروه گفت از هیچ چیز نترسید « چون همکاری ما با ترکیه کامل است». درماه بعد، کلودیا راث که در آن موقع معاون رئیس مجلس آلمان بود گفت که دولت ترکیه به داعش کمک می کند. علاوه براین اطلاعات بیشتری هم از حمله یک واحد از نیروی ویژه امریکا درماه مه به دست آمد که نشان می داد اسناد « غیر قابل انکاری» وجود دارد که « مامورین دولتی ترکیه مستقیما با اعضای داعش درارتباط هستند».
دومین مشکل ولی این است که  امید می رود « نیروهای میانه روی شورشی» کنترل منطقه را دردست خواهند گرفت». فرض این نگرش براین است که نیروهای میانه رو وجود دارند که به نظر درست نمی آید  مخصوصا اگر توجه داشته باشیم که امریکا بطور کامل از ارتش سوریه آزاد قطع امید کرد وقتی که تصمیم گرفت تا یک نیروی جنگنده تازه ایجاد نماید. قبل از آن امریکا ارتش سوریه آزاد را یک نیروی میانه رو می دانست ( حالا بماند که این ارزیابی در نظر نمی گیرد که فرمانده یکی از واحدهای ارتش سوریه آزاد اعتراف کرد که با نیرو های النصرت و داعش همکاری می کرده است و بعلاوه مهمترین نیروئی که از جنگ علیه داعش بهره می برد القاعده است)
مشکل سوم این است درحالی که ترکیه به داعش اعلام جنگ کرده است درعین حال مواضع کردها را هم بمباران می کند و علت اش واهمه ا ی است که ترکیه همیشه از استقلال کردها داشته  است.
امریکا ازکردها حمایت می کرد ولی به نظر می رسد که حداقل در جبهه سوریه به کردها خیانت می کند برای این که اهداف خود را در منطقه گسترش داده و اعصاب ترکیه را اندکی آرام کند.
مقاله تایم هم چنین گزارش کرد « مسئولان امریکائی گفته  اند  که آنها نیازدارند تا نظامی ایجاد نمایند برای فراخواندن حمله هوائی که نیروهای فعالیت های ویژه امریکا در شرق سوریه با موفقیت در کنار جنگجویان کردبه اجرا درآورده بودند» که به نظر می رسد خیلی شبیه لیبی شده است که نیروهای امریکائی به شورشیان لیبی کمک می کردند.
بعلاوه دربخش های بعدی مقاله می خوانیم که « شورشیان و هواداران شان دراپوزیسیون سوریه و دردولت ترکیه تا به همین جا دارند طرح ریزی می کنند که به عنوان قدمی برای ایجاد منطقه ای که حاکمیت بدیل می تواند درآن ایجاد شود بدون این که از سوی نیروهای داعش یا دولت سوریه مورد حمله قراربگیرند». به این ترتیب، اینگونه به نظر می آید که کل ایده ایجاد یک « دولت آزاد» می تواند به عنوان فرصتی برای تثبیت نیروهای ضد دولت سوریه بکار گرفته شود و به آنها امکان بدهد بتوانند کارهای شان را با یک دیگر تنظیم نمایند.
آن چه این طرح برای امریکا دارد این است که به آنها امکان می دهد برروی حکومت سوریه فشار بیشتری بیاورند. ترکها هم دراغلب موارد هرکاری که دوست دارند می توانند انجام بدهند و بدانند که در صورت بمباران کردها، امریکائی ها چشم های شان را خواهند بست و به امریکاهم امکان می دهد که تا شرایط را به صورت یک لیبی دیگر دربیاورد و این همه در حالی است که امریکا لازم نیست به غیر از مشارکت نیروهای ویژه و بمباران هوائی به شکل و صورت دیگری مشارکت مستقیم داشته باشد.
کل این سناریو می تواند باعث شود تا موقعیتی شبیه به لیبی پیش بیاید یعنی وضعیتی که دروازه های گل دائما تغییر می کنند تا زمانی که به جائی برسد که امریکا و متحدانش می خواهند- یعنی سقوط دولت اسد.